مرحله پنجم مسابقه یک تصویر یک توصیف

مسابقه

با سلام به همراهان دنیای جادویی انتشارات سایه سیاه:

با مرحله پنجم از مسابقه یک تصویر یک توصیف تابستان ۱۴۰۱ در خدمتتون هستیم. قبل شروع این مرحله لازمه یادآور بشیم که حتما در بازه زمانی مشخص شده (قبل از آپ مرحله بعد نظراتتون ثبت کنید) در غیر این صورت امتیازی به متن شما تعلق نمیگیره! امتیاز هر نوشته از ۱۰ نمره توسط نویسنده خانم صالحی به شما عزیزان داده شده که میتونید در بخش نظرات امتیاز مرحله قبل خودتون مشاهده کنید. این امتیازها در پایان از ۱۰۰ نمره جمع خواهند شد و نفرات برتر در سایت اعلام خواهد شد. اما در مرحله پنجم از این هفته تصویر زیر در یک جمله الی یک بند (یک الی ۷ خط) توصیف و در بخش کامنت ها ارسال کنید. توجه داشته باشین در این مرحله بصورت ویژه برای نوشتن متن علاوه بر تصویر از شخصیت مایلین در کتاب شاهزاده مطرود میتونید الهام بگیرید.

 

و اما تصویر پنجم مسابقه یک تصویر یک توصیف:

مسابقه یک تصویر یک توصیف

 

نکته: در کامنت‌ها از یک ایمیل ثابت و نام برای شرکت در مسابقه استفاده کنید.
نکته: زمان ارسال کامنت و شرکت در مسابقه از روز چهارشنبه تا سه شنبه هفته اینده به مدت یک هفته قبل از برگزاری مرحله بعدی مسابقه می‌باشد
نکته: برای ارسال کامنت نیاز به ثبت نام در سایت نمی‌باشد
نکته: اگر ایمیل ندارید در جای ایمیل ادرس bshpublication@gmail.com قرار داده و در بخش ادرس وبسایت ایدی تلگرام خودتون قرار بدین.
نکته: تمام نظرات بعد از پست مرحله بعدی تایید و بعد از امتیاز دهی منتشر خواهند شد.

موفق باشید!

18 thoughts on “مرحله پنجم مسابقه یک تصویر یک توصیف

  1. Edward says:

    از فهمش عاجزم؛ آیا توسط ریسمانی بافته شده از گناهانم به زنجیر کشیده شده و با قطرات خونم، بهای ریختن خون هزاران انسان را می‌پردازم؟ و یا دردی که در تمام وجودم می‌پیچد، نتیجۀ قضاوت بزرگان و مجازاتی برای ذات تاریکم است؟ آه.. من شکسته‌ام. من درهم شکسته‌ام و دیگر تفاوت خوب و بد را تشخیص نمی‌دهم. پس نهایت پایان من این است… و دستان بی‌رحم تقدیر مرا به پذیرشش وا می‌دارد. فردی واحد و تنها، میان صفوف بشریت، غرق شده در انبوه خنجر های آمیخته به نفرت آدمیان، شیطان محضی که در پوچی قدم می‌گذارد.

  2. سورنا says:

    فکر میکردن با به زنجیر کشیدن و بستن چشمانش میتوانند جلوی قدرت او را بگیرند و به زانو درآوردنش،
    هر چند فراموش کردن فرمانده لیان کسی بود که همیشه یک قدم جلوتر بود و قلبی برای بخشش نداشت!

  3. Bet says:

    به بند اسارتی کشیده شدم که بی اراده ی خویش، مرا درخون غلتاند ، فرمانبرداری شدم تا سلاح خونخوار اهریمنی گردم که هیچ از عشق نمیدانست .
    و غم انگیز ترین نقطه اش آن بود که هیچ از کشتارهای نفرت انگیزم به یاد نیاوردم گویی که چشم بسته به کام مرگ کشانده بودمشان.

  4. مژده says:

    بعداز اینکه زنجیرها توان هرگونه حرکت را از بدنم سلب کردندباعث مسرت است که چشمانم را بسته اند تا لبخند کریهشان رانبینم هرچندگوشهایم فریاد پیروزیشان را واضح میشنود.سخت است بهشان بفهمانم بابه بند کشیدن بالهای من انها پرِپروازی راصاحب نمیشوند.

  5. Maria says:

    با زنجیر بال پروازش را بسته بودند و با شمشیر چشمانش را گرفته بودند. با وجود بند اسارت و ناامیدی، باز هم نور زندگی چنگش را از او رها نمی‌کرد.

  6. کیمیا says:

    این درخت وحشی ریشه اش تو کویره . کدوم احمقی باور داره که تونسته گیرش بندازه و حتی اونقدری بهش نزدیک بشه که چشماشو ببنده ؟ صبوری قامتش رو ندیدن؟ زانو زده ؟؟ گیرش انداختن ؟؟ شما باور میکنید ؟؟

  7. Bs says:

    اندوه تو، بر قلبم، بیش از زنجیرهای آویخته بر تنم، سنگینی می‌کند و در این تاریکی و سردی، به فراموشی می‌روم و دیگر هرگز اشک نخواهم ریخت و بغض، فرو نخواهم خورد.

  8. Asl.bunny
    Asl.bunny says:

    میان سجده شمشیرها، خدا گونه، او بود که مرگ دیده بود.
    جنگجوی آزاده خواه دیگر بیگانه‌ای در زنجیر بود، بال‌هایی که هرگز بوی پرواز نچشیدند میگفتند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.